
سرمایه چنان که اقتصاددانان بسیاری گفتهاند پسانداز گذشته نیست، بلکه قدرت نهادی و سیاسی تسخیر و بلعیدن آینده در زمان حال است.
به گزارش تجارت نیوز، امروزه ثروتهای خارقالعادهای در جهان میبینیم که به نظرمان میرسد انگاراز باد هوا پدید آمدهاند. اما در واقع سرمایهداری معاصر بدل به ماشین زمانی شده که صورتحساب گزاف این ثروتها را به نسل بعدی تحویل خواهد داد.
ما در میانهٔ دو حقیقت هولناک اما به ظاهر نامرتبط زندگی میکنیم: از سویی جهش سرسامآور ارزش غولهای تکنولوژی و بازارهای مالی که ظاهراً از پیشرفتهای فنی نبوغآمیز خبر میدهند و از سوی دیگر، شتاب توقفناپذیر فروپاشی اقلیمی، نابودی زیستگاهها و کوهی از بدهیهای فلجکننده بر گردهٔ مردم عادی.
آیا این دو تصادفاً همعصر شدهاند یا برآمده از سازوکاری واحدند؟ تیموتی میچل، استاد نامدار مطالعات خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا، در آثار درخشان پیشین خود، به ویژه در حکومت کارشناسان (۲۰۰۲)، نشان داده که «اقتصاد» واقعیتی عینی و ازلی در طبیعت نیست، بلکه برساختهای است که تنها از اواسط سدهٔ بیستم و به دست ابزارهای حسابداری ملی و مدلسازیهای ریاضیاتی خلق شد تا جامعه را انضباط بخشد. میچل سپس در کتاب دیگرش، دموکراسی کربنی (۲۰۱۱)، پیوند مادی و جداییناپذیر میان فیزیک حاملهای انرژی (زغالسنگ و نفت) و سازمانیابی قدرت سیاسی را آشکار ساخت.
او در آخرین کتابش دستاویز سرمایه: چگونه زمین را در هم شکستیم تا آینده را با وعدهٔ فردایی بهتر بدزدیم (۲۰۲۶) تز دیگری را مطرح میکند: سرمایه چنان که اقتصاددانان بسیاری گفتهاند پسانداز گذشته نیست، بلکه قدرت نهادی و سیاسی تسخیر و بلعیدن آینده در زمان حال است.
در مقدمه همین کتاب که میچل بر آن است که سرمایهداری با ابداع ساختارهایی مالی مثل شرکت سهامی یا بانک رهنی سازوکاری پی ریخته تا عایدیهای سرشار آتی، در زمان حال با قیمتی تنزیلشده تصاحب و نقد شود.
در واقع سرمایه مجموعهای از شیوههای فرمان راندن بر آینده است. بانیان و سرمایهگذاران مالی سود این آیندهفروشی را امروز به جیب میزنند، اما بازپرداخت تماموکمال این ثروتهای نامکتسب را به صورت استثمار شدیدتر، قبوض نجومی، دستمزدهای سرکوبشده، بدهیهای وام مسکن و تخریب زیستکره، بر دوش کارگران و شهروندان دهههای آتی بار میکنند.
اما سرمایهداری برای پنهان کردن منشأ این ثروتهای نامکتسب دو دستاویز در آستین دارد: دستاویز پیشرفت فنی و دستاویز رشد اقتصادی.
میچل از مثالی انضمامی و آشنا آغاز میکند: شرکت اوبر و تمامی شرکتهایی که ثروتهای نامکتسب آنها هیچ ربطی به نوآوریها و پیشرفت فنی ندارد.
به زعم میچل رشد اقتصادی نیز خطای دیدی است که بازپرداخت هزینهها و دیون تحمیلی بر دوش مردم (از وامهای مسکن و کارتهای اعتباری تا درمان و آموزش) را در آمارهای رسمی به مثابهٔ «رشد مثبت اقتصادی» و «رفاه عمومی» جلوه میدهد.
بنابراین پرسش نهایی متن فقط این نیست که سرمایهداری چگونه آینده را میبلعد، پرسش این است که چگونه توانستهایم این بلعیدن را با زبان «رشد»، «پیشرفت»، «تکنولوژی»، «اقتصاد» و «فردای بهتر» توضیح دهیم. مسأله فقط این نیست که امروز به بهای آینده زندگی میکنیم؛ مسأله آن است که در این زبان نسبت به رابطهمان با آینده نابیناییم. بحران اقلیمی در این معنا، فقط بحران پیامدهای ناخواستهٔ سرمایهداری نیست؛ بحرانی است که منطق تاریخی مصرف آینده را آشکار میکند.